یه روز یه دختر نابینا بود که با یه پسر دوست شد.
دختره هر روز به پسره می گفت که اگر من دو تا چشم داشتم
برای همیشه با تو می موندم.
یه روز یکی پیدا شد که دو تا چشماش رو به دختره داد.
دخترک وقتی تونست ببینه دلش می خواست دوستش رو زودتر ببیند.
وقتی چشماش به پسره افتاد دید اون هم مثل خودش نابینا است.
اما دخترک به پسره گفت :
من چشم دارم و می بینم و نمی تونم با تو باشم.
پسرک وقتی داشت می رفت اشک می ریخت و فقط گفت :
مواظب چشم های من باش !
