با زخم پر از نمک رسیدند به هم
با قلب پر از ترک رسیدند به هم
از آن طرف فرات عباس و حسین
با گریه ی مشترک رسیدند به هم
سقای حسین بن علی دست نداشت
آن ماه منیر منجلی دست نداشت
در وصف غریبی اش همین نکته بس است
او دست خدا بود ولی دست نداشت
پنج شنبه نهم آذرماه ۱۳۸۵ ساعت ۲بعد از ظهر :
سفر به سرزمین آرزوها آغاز می شود.
لطف و کرم آقاست که حقیری مثل من به آرزوی خود می رسد ان شا الله.
ده روز همراه برادر عزیزتر از جانم رهسپار کربلا و نجف هستیم.
دعاگوی همه ی شما مشتاقان حرم علوی و حسینی
اللهم ارزقنا فی الدنیا زیارت الحسین و فی الاخره شفاعت الحسین
نوشتن برای من درباره ی غروب دیروز سخت است.
دیروز صبح بیداری من از خواب با یک سوگ بزرگ و درد همراه بود.
آیت الله میرزا جواد تبریزی به آسمان پر کشید.
کاش بیشتر می شناختیمش و کاش سیمای ما قبل از عروجش هم نشانی
از او می داد تا مردم امروز نگویند این آقایی که رفت کیست ؟
امروز خدا توفیق داد برای آخرین بار با این پیر فرزانه و عارف وداع کنم.
تشییع جنازه ای که به قول رسول جعفریان پس از وداع قم
با آیت الله العظمی بروجردی بی سابقه بود و نمازی
خوانده شد که در تک تک کلمات آن مردم می گریستند.

این تصویری است که مردم قم هر سال در کوچه و خیابان می دیدند
این مرجع بزرگ در روز شهادت حضرت زهرا با پای پیاده و برهنه از منزل
تا حرم حضرت معصومه با سوگ و گریه عزاداری می کردند.
کاش بزرگان دیگری که هنوز هستند را قبل ار رفتنشان قدر بدانیم.