آداب و رسوم و فرهنگ های موجود در هر کشور و ملتی در عین اشتراک
و همبستگی دارای اختلاف های عمیق هستند که گاه جلو برنده هستند
و گاه مانع برای رفتن و پیشرفت کردن.
آن چه این روزها آزارم می دهد و نمونه های عینی آن را دوباره می بینم
اینه که ما جماعت ایرانی در گستره ی رنگین کمانی خود چقدر کم رنگیم !
و همه ی زندگی خود را از سیاست و فرهنگ و اخلاق و ورزش و...
همه و همه را در همین قالب خشک و محدود سیاه و سفید می ریزیم.
شاید بهانه ی این نوشته مثلا علی دایی باشد
اما بحث من فراتر از این است که این داستان ها همیشه بوده و هست.
روزی او را بالاترین بازیکن جهان می دانیم
و امروز ناجوانمردانه حتی حرمت حیثیت خانوادگی اش را نگه نمی داریم.
در سیاست هم مثلا برخی احمدی نژاد را پیامبر نامیدند
و گاه او را فریب کار می دانیم.
اما باید روزی عادت کنیم که جعبه رنگ بزرگ تری بخریم
و چشم هایمان را به دیدن بیشتری عادت دهیم.
اگر کسی راب د می دانیم آن عمل بد را بیان کنیم ولجن مالش نکنیم
و اگر کسی را دوست داریم آسمانی اش نکنیم و پیامبر نخوانیمش !
و انسان ها را روزی به آسمان نبریم و روزی به بحرالمیت نکشانیم
و بدانیم تا روزی که این گونه می اندیشیم و قضاوت می کنیم
راهی به پیشرفت و جلو رفتن نخواهیم داشت...
چند روز قبل می خواستم نوشته ای درباره امام خمینی بنگارم اما نشد.
و نامه ی امام به همسرشان را جست و جویی کردم اما یافت نشد.
تا اینکه امروز آن را دیدم و می گذارم.
من خودم مجذوب شدم و مبهوت و ...
این نامه در سال ۱۳۱۲ از بیروت که امام عازم حج بودند ارسال شده است :
تصدقت شوم، الهي قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن
نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم، متذكر شما هستم
و صورت زيبايت در آیينه قلبم منقوش است.
عزيزم، اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ كند.
[حال] من با هر شدتي باشد ميگذرد؛
ولي به حمدالله تاكنون هرچه پيش آمد، خوش بوده
و الان در شهر زيباي بيروت هستم. حقيقتا جاي شما خالي است.
فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد.
صد حيف كه محبوب عزيزم همراهم نيست كه اين منظره عالي
به دل بچسبد. جاي شما خيلي خيلي خالي است.
دلم براي پسرت [سيدمصطفي] قدري تنگ شده است.
...
ايام عمر و عزت مستدام . تصدقت . قربانت ؛ روحالله
آنقدر از مقابل چشمان تو رد شدم
تا عاقبت ستاره شناسي بلد شدم
منظومه اي برابر چشمم گشوده شد
آن شب كه از كنار تو آرام رد شدم
گم بودم و از نگاه تمام ستارگان
تا اينكه با دو چشم سياهت رصد شدم
ديدم تو را در آينه و مثل آينه
من هم دچار از تو چه پنهان حسد شدم
شايد به حكم جاذبه شايد به جرم عشق
در عمق چشم هاي تو حبس ابد شدم
شاعر شدم همان كس كه تو را خوب مي سرود
مثل كسي كه مثل خودش مي شود شدم
به تحریف مجدد نام خلیج فارس در جستجوگر Map 24 اعتراض كنيد