رضای عزیز !
۶۰ روز گذشت...
روزهایی که رفتنت را فقط به امید آمدنت سپری کردیم.
و هر شب به امید صبحی تازه که برگردي.
و انتظار
چه واژه سهمگینی است
اگر امید را از آن بگیرند.
در تمام این روزهایی که سپری شد
آنچه بر دوستانت گذشت تلخ بود
و آنچه بر خانواده ات گذشت تلخ تر
و شاید آنچه بر خودت گذشته باز هم تلخ تر
که ما بار انتظار و تو بار انتظار و غربت را کشیده ای.
اما دلم روشن است که روزی باز خواهی گشت که :
چون سر آمد دولت شب های وصل
بـگــــذرد ایـام هــجـــران نـیـز هــم

رضا لک زایی دانشجوی ربوده شده توسط اشرار مسلح در زاهدان
آن قبر که در مدینه شد گم
پیدا شده در مدینه ی قم

سلام بر تو ای دختر ولی خدا
سلام بر تو ای خواهر ولی خدا
سلام بر تو ای عمه ی ولی خدا
از اولین دیدارتان با حرم بانوی قم بنویسید
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی
به کسی جمال خود را ننموده ای و بینم
همه جا به هر زبانی ز تو هست گفت و گویی
بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت
سر خم می سلامت شکند اگر سبویی

دوستان عزیز !
تا حالا شنیده اید که می گویند گذشت زمان قاضی حوادث است؟
من هم شنیده ام اما امروز باور قلبی هم پیدا کرده ام.
تا دیروز عده ای برای دست زدن جوانان مقابل خاتمی
کفن پوشان به خیابان ها می ریختند.
و ادعا می کردند که ما درد دین داریم.
و امروز که مراجع بزرگ شیعه فتوا به حرمت دستور رییس جمهور
می دهند از آنان حتی فریادی هم بر نمی خیزد.
آری مشکل افراد هستند نه اعمال...