لبیک اللهم لبیک
ان الحمد و النعمه لک و الملک لا شریک لک لبیک
خدای من !
به خودم که می نگرم نمی توانم باور کنم سفر را
به آنچه از بار گناه و غفلت بر دوشم سنگینی می کند
اما عادت کرده ام که عصیان کنم و از مهر تو سخن بگویم
یا ارحم الراحمین !
لطف و کرامت تو بیش از غفلت من است.
و می نویسم که سفر نزدیک است...
دوستان همراه !
من و همسر مهربانم امروز عازم سرزمین وحی هستیم.
هر کس نوشته مرا می بیند و حقی بر گردن من دارد مرا ببخشد
به بهای بخشش پروردگار
بـه طـواف کـعـبـه رفـتـم
بـه حـرم رهـم نـدادنـد
کـه بـرون در چـه کـردی
کـه درون خـانـه آیــی
در سه سالگی انقلاب اسلامی ایران به دنیا آمدم
و اکنون انقلاب سی ساله شده است.
به لحاظ رشته ی دانشگاهی ام و با نگاه کاملا علمی هنوز برای قضاوت
درباره یک جنبش 30 ساله زود است.
اما از نگاه وطن دوستی و ایرانی بودنم می دانم که می توانم
با افتخار در هر جای دنیا که هستم و با صدای بلند فریاد بزنم
که یک جوان ایرانی هستم.
در کشوری که اراده مردمش برای پیشرفت محکم است.
استقلال علمی کشورم را از استقلال سیاسی هم بیشتر
دوست دارم و به همه هم وطنان خودم در همه جای دنیا می بالم.
هر چند ایران امروز آبادتر از سالهای گذشته است اما
اگر ایران به جز ویران سرا نیست
من این ویران سرا را دوست دارم
گاهی برای رفتن و ننوشتن بهانه لازم است
و گاهی برای نوشتن هم سخت به دنبال یه بهانه می گردیم.
مدت ها بود واسه همین نمی نوشتم.
اما خب فهمیدم باید آمد و نوشت و خواند.
حتی اگه برای دل خودم بخوام بنویسم
و حتی اگه همه دوستای قدیمی فراموش کرده باشند...
این نوشته از متن روزنامه کیهان در سال ۱۳۶۳ است:
نمودی از امداد الهی در جبهه
یک گنجشگ باعث شناسایی محل دفن ۴۵ شهید شد
پس از آزاد سازی مهران هنگامی که رزمندگان در کنار تپه ای مشغول استراحت بودند یک گنجشک در فاصله کمی از آنان به زمین نشست. در این هنگام یکی از رزمندگان سنگریزه ای به طرفش پرتاب کرد اما گنجشک از جای خود بلند نشد. در این لحظه رزمندگان با تعجب دیدند که این پرنده نوک خود را مرتبا به زمین می مالد و وقتی رزمنگان آن نقطه را کندند با اجساد چند شهید در تپه های اطراف مهران مواجه شدند. این گنجشگ بر روی تپه های دیگر پرواز کرد و همان عمل را تکرار کرد و رزمندگان آنجا را کندند و این عمل ۱۳ بار تکرار شد و در پایان اجساد ۴۵ شهید که قبلا تصور می شد مفقود الاثر باشند کشف و شناسایی شد.

شهید سعید طبیبی
يكي از ۴۵ شهيد اين حادثه
این شهید بزرگوار که دایی بنده می باشد در سن ۱۶ سالگی در سال ۱۳۶۱ در مهران شهید شد و پیکر مطهرش در همین حادثه در سال ۱۳۶۳ کشف و برای تشییع جنازه به شهرستان رودان استان هرمزگان انتقال داده شد.
مقاله چاپ شده در روزنامه رسالت مورخ 23/11/86
نظريات انقلاب اسلامى ايران
مقدمه:
از زمان پيروزى انقلاب اسلامى در ايران در بهمن ماه 57 تا کنون نظريه پردازى هاى مختلفى درباره علل و عوامل و چرايى انقلاب صورت گرفته است. تمايلات سياسى و بينش هاى اجتماعى نويسندگان و نگاه از بيرون و درون به انقلاب باعث گستردگى اين نظريات شده است.
اهميت اين بحث نيز در اين است که اگر ماهيت اين عمل سياسى را درک نکنيم نمى توانيم مسائل امروز ايران را بشناسيم و بر مبناى آن اولويت بندى درستى درباره نيازهاى امروز انقلاب داشته باشيم.
در اين بررسى به مباحث توصيفى مانند شاخصه هاى انقلاب و مباحث تبيينى که چرايى انقلاب را در بر دارد، مى پردازيم.
تعريف انقلاب:
تعاريف مختلفى از پديده انقلاب بسته به نگاه و بينش دانشمندان علوم اجتماعى و سياسى ارائه شده است اما شايد بتوان در يک تعريف جامع اينگونه بيان داشت که:انقلاب عبارت است از گسترش مشارکت مردمى به صورت سازمان يافته يا بدون سازمان، عمدتا به صورت آشکار و علنى در خارج از نهادهاى موجود که از اعتراض به رژيم و حکومت آغاز و تا پايان سقوط رژيم سياسى ادامه مى يابد.
ماهيت انقلاب ايران:
از مجموع نظريه هاى داخلى و خارجى درباره ماهيت انقلاب مى توان همه آنها را در 5 دسته قرار داد.براى برسسى صحت و سقم اين نظريات بايد شاخص ها و معيارهاى عقلانى و ثابتى را تعريف کرد تا بتوان قضاوت درستى انجام داد.ما در اينجا به شش شاخص خواهيم پرداخت:
رهبرى انقلاب، شعارهاى انقلاب، پايگاه هاى انقلاب، نمادهاى انقلاب، نقاط عطف تاريخى و ادبيات فرآيند انقلاب.
ادامه دارد
امسال دهه ی محرم همراه با سرمای بی سابقه ای در سراسر کشور بود.
شاید از اول محرم خیلی ها فکر می کردند که مراسم امسال از
شور و حال قبل خالی باشد اما حضور مردم در عزاداری ها و حرم
مطهر حضرت معصومه(سلام الله علیها)صحنه ای ماندنی را رقم زد.
این پیامک را یکی از دوستانم فرستاد که زبانحال است:
عاقبت مدفن ما دشت بلا خواهد شد
قبله سوم ما کرب و بلا خواهد شد
برف سهل است اگر سنگ ببارد هر شب
مجلس گرم عزای تو به پا خواهد شد
حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود
ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه
گردنت را می شکست آن جا اگر عباس بود
مدت هاست به این می اندیشم که میان انبیا و اولیای الهی
کدام یک مظلوم تر بودند.
به نظر من حضرت امیر علیه السلام مظلوم مظلومان بودند.
اگر امام حسین آن گونه شهید شد اما جنگید و در میدان شهید شد
و تا آخرین لحظات از ناموس خود دفاع کرد.
اما من هرگز آن چه بر امام علی در این روزها رفت را حتی نمی توانم
بنویسم و درباره آن حرف بزنم.
اما فقط می گویم که ای فاتح خیبر !
ای به خاک نشاننده عمربن عبدود !
چه بر تو گذشت میان در و دیوار و کوچه ی بنی هاشم...
به نام خدا
پس از مدت ها دوری از نوشتن دوباره برگشتم
و باز هم برای بهانه ای تلخ !
حتما همه از اتفاقی که در دانشکده هنر دانشگاه تهران افتاد خبر دارید.
اما حرف من اون نیست
من درباره سکوت می خوام بنویسم
سکوت دوستانی که گاه فریادشون گوش فلک رو پر می کنه
و گاهی هم غیب می شن و فکر می کنی وجود نداشتن از اولش هم.
از مجله زنان گرفته تا شادی صدر و مسیح علی نژاد و ...
سوال من اینه که این دختر خانم مگه زن نیست و نباید از همون نگاه
فمینیستی که فریادش رو می زنن صدای خفیفی هم به اون تعلق بگیره؟
اما به نظر من باز هم باید سکوت کنیم فمینیست های مظلوم جامعه ما ... !
توضیح اصل ماجرا در قسمت پیام ها درج شده است
![]()
سایت اعتراض به عملکرد این استاد و آخرین اخبار

هر چه خواستم از محرم بنویسم نشد
از تاسوعا و عاشورا بگویم اما نشد
اما شام غریبان است و عمه ی سادات در بیابان های راه تنها
من اگر تمام روضه ی کربلا را در یک جمله زمزمه کنم این است که
امان از دل زینب
چندی پیش مقاله ای نسبتا تفصیلی درباره حجاب برای یک درس نوشتم
و به سایت بازتاب برای ارائه فرستادم اما
دوست داشتم برای دوستان وبلاگی هم بگذارم که
لینک آن را برای مطالعه دوستان قرار می دهم :
مقاله ی نگارنده در سایت باشگاه
بعونك يا لطيف
شكر و سپاس خدايي را كه مارا از متمسكين
به ولايت علي و خاندان علي(ع) قرار داد.
نمي دانم وقتي بتواني نيمه ي گمشده ات را پس از سال ها تنهايي
بيابي و به دست آوري چه حسي خواهي داشت.
يا چگونه خواهي توانست آن را باور كني و يا بيان كني.
اما يك چيز را خوب مي دانم
كه يافتن نيمه ي گمشده با اسباب ظاهري و مادي سخت است
و من از دعاي تحت قبه ي سيد الشهدا گرفتم برات همراه ابدي ام را.
دعايي كه خدا در جواب خون حسين اجابت آن را تضمين كرده است.
من در ۱۶ دي با تمام وجود حس كردم كه خدا مرا دوست دارد
و امروز كه سه روز مي گذرد از شوق گريه ام گرفته است.
نمي دانم باز هم باشم و بنويسم
و اينكه اگر ماندم چگونه بنويسم
اما هميشه آرزو مي كنم كه هر كسي از راه دل به نيمه اش برسد.
يا حق
دوشنبه یازدهم دی ماه
ساعت ۱۲
با زخم پر از نمک رسیدند به هم
با قلب پر از ترک رسیدند به هم
از آن طرف فرات عباس و حسین
با گریه ی مشترک رسیدند به هم
سقای حسین بن علی دست نداشت
آن ماه منیر منجلی دست نداشت
در وصف غریبی اش همین نکته بس است
او دست خدا بود ولی دست نداشت
پنج شنبه نهم آذرماه ۱۳۸۵ ساعت ۲بعد از ظهر :
سفر به سرزمین آرزوها آغاز می شود.
لطف و کرم آقاست که حقیری مثل من به آرزوی خود می رسد ان شا الله.
ده روز همراه برادر عزیزتر از جانم رهسپار کربلا و نجف هستیم.
دعاگوی همه ی شما مشتاقان حرم علوی و حسینی
اللهم ارزقنا فی الدنیا زیارت الحسین و فی الاخره شفاعت الحسین
نوشتن برای من درباره ی غروب دیروز سخت است.
دیروز صبح بیداری من از خواب با یک سوگ بزرگ و درد همراه بود.
آیت الله میرزا جواد تبریزی به آسمان پر کشید.
کاش بیشتر می شناختیمش و کاش سیمای ما قبل از عروجش هم نشانی
از او می داد تا مردم امروز نگویند این آقایی که رفت کیست ؟
امروز خدا توفیق داد برای آخرین بار با این پیر فرزانه و عارف وداع کنم.
تشییع جنازه ای که به قول رسول جعفریان پس از وداع قم
با آیت الله العظمی بروجردی بی سابقه بود و نمازی
خوانده شد که در تک تک کلمات آن مردم می گریستند.

این تصویری است که مردم قم هر سال در کوچه و خیابان می دیدند
این مرجع بزرگ در روز شهادت حضرت زهرا با پای پیاده و برهنه از منزل
تا حرم حضرت معصومه با سوگ و گریه عزاداری می کردند.
کاش بزرگان دیگری که هنوز هستند را قبل ار رفتنشان قدر بدانیم.
یه روز یه دختر نابینا بود که با یه پسر دوست شد.
دختره هر روز به پسره می گفت که اگر من دو تا چشم داشتم
برای همیشه با تو می موندم.
یه روز یکی پیدا شد که دو تا چشماش رو به دختره داد.
دخترک وقتی تونست ببینه دلش می خواست دوستش رو زودتر ببیند.
وقتی چشماش به پسره افتاد دید اون هم مثل خودش نابینا است.
اما دخترک به پسره گفت :
من چشم دارم و می بینم و نمی تونم با تو باشم.
پسرک وقتی داشت می رفت اشک می ریخت و فقط گفت :
مواظب چشم های من باش !
